سلام علیکم

دوست داشتن

همه چی از اینجا شروع میشه

حتی شاید خلق خدا از اینجا شروع شد ... که میخواست مهر و محبت و بخشندگی و ... هزاران صفت خوب ش رو به یکی هدیه کنه

خدا آدم رو آفرید ... آدم از جنس خدا بود ... قدرت داشت، مهر داشت، محبت داشت ... می خواست ابراز کنه .... آدم تنهای واقعی بود ...

خدا حوا رو آفرید، عشق رو با حوا آفرید ...

خدا عشق رو آفرید تا امتحان کنه آدم ها و حوا ها رو تا ببینه کدوم شون در عمل برتر هستند ...

آدم از همون روز اول خطایی کرد که از بهشت به زمین خاکی آورده شد ... و شاید این روزها خطایی میکنه که از زمین خاکی سخت تر کنده میشه تا پا به بهشت، پیش خدا، بذاره ...

نه اصلا اسم ش خطا نیست، اسم ش به قول خدا "بلا" ست، بلا به معنی امتحان، امتحان سخت... آدم ها این روزا اسم ش رو میذارن عشق ...

عشق آفریده خداست، پس نمی تونه بد باشه ...خوبه خوبه خوبه خوبه مثل خوده خوده خدا ... مثل آدم ، مثل حوا ...

ماییم که گاهی این عشق رو به دنیا و مال و فرزندان و جاه و مقام می ورزیم، و اینجاست که این پله ی تعالی انسان میشه بلای جونش که از نمره ی 20 ش توی آفرینش کم میشه ...

خدا عشق رو آفرید برای اینکه میخواست پیش زمینه و ظرفیت این رو در آدم ایجاد کنه، ظرفیتِ درک و فهم و تجربه عشق ناب و بی نهایت خودش ...

بله خدا اگر حوا رو آفرید، اگر عشق رو آفرید و اگر این رو یه احساس دو طرفه بین آدم ها و حواها قرار داد، برای این بود که روح این جسم خاکی که از روح ازلی ابدی خدا سرچشمه می گیره راه خودش رو پیدا کنه برای وصل شدن به دریایی بی نهایتِ مهر و محبت و بخشندگی خدا، به جایی که ازش اومده ...

بله آدم، بله حوا ... این عشق، این دوست داشتن هم مثل ذره ذره ی این دنیای با حکمت و تدبیر آفریده شده و ماییم که باید مدبرانه از این وسیله های زیبا در راه درست  استفاده کنیم و پله بسازیم ازشون برای رسیدن به معبود، مبدا، بی نهایت، به دریای رحمت ... خدا

پله هایی محکم که با هیچ نه بلرزند و نه بریزند ... اره عشق، مهر و محبت یعنی این و جز این ها دروغ هستند و فریب هستند و ریا .....

این ها وسیله هستند  و خدا هدف .... و آدم و حوا واسطه ای برای استفاده این وسیله برای رسیدن به هدف ... نه به وسیله و نه به واسطه مشغول نخواهیم شد، چراکه هدف خداست و خدا بی انتها ..... انشاءالله

 


سلام علیکم

از خدای بزرگ بیست و اندی سن گرفتم و توی جامعه تقریبا از پایین تا بالاش رو دیدم، زندگی های مرفه، خانه های آنچنانی، شهرت و محبوبیت و از این دست چیزها،‌اما تا یاد دارم هیچ موقه دلم هیچ کدوم شون رو نمی خواست مگر به زحمت خودم و با نونن حلال، و همیشه سعی کردم از زندگیم قانع باشم و روزی ای که خدا میده رو شکرگزار.

این وسط بعضی موقه ها یه حسی بهم دست میداد که امشب کامل برام تفکیک شد و گفتم بنویسم ش تا یادگاری بمونه ...

موقه ای که توی رادیو شنیدم از کسی که وقتی خط تلفن روستاشون وصل شد اینترنت دومگ برای روستا فراهم کرد و الان تنها روستای اینترنتی خاورمیانه با این شرایط است و جوون هاش هم سرزمین نون حلال در میارن هم از تکنولوژی، چقدر غرور گرفتم و افتخار کردم به وطنم و اشک توی چشمام موج زد ...

وقتی دیدم کسی وزنه ای رو بالای سرش بلند کرد و توی جهان خاکی نام ایران رو با افتخار بالابرد و فریاد زد، نام کسی که توی مذهب ناب شیعه بهش اعتقاد داشت رو فریاد زد و دل مردم یه کشور رو شاد کرد .... افتخار کردم و اشک توی چشمام جمع شد ...

وقتی کسی توی مسابقات تکواندو نام کشورم رو در جهان طنین انداز کرد ... اشک توی چشمام حلقه زد ....

روزی که اقتدار کشور، استقلال و امنیت و پشتوانه قوی دینی و حمایت خداوند رو توی این خاک پاک دیدم ... بغض گلوم رو گرفت ...

وقتی امشب توی رادیو شنیدم "بارانی" نامی ۵٠٠٠ هزار هکتار خاک بیابان های "آدم خوار" رو کرده روزی رسان چندصد نفر و باران شده بر زمین خشک و لم بزرع بیابان، اکش توی چشمام دوید ....

این اشک ها و این شوق ها از اونجا بر میاد که همیشه توی زندگی دنبال این بودم و هستم که اگر روزی دستی به جایی دارم، اگر روزی توانایی انجام کاری دارم، اگر مالی و مقامی دارم، جز در راه رضای خدا و خلق خدا نباشه و خرج نشه و چیزی نباشه جز خیرات و ماباقیات الصالحات ....  و وقتی میبینم کسی به چنین جایی رسیده، اشک توی چشمام میدوه که کی میره اون روزی که از واسطه روزی و خیر و برکت خدا باشم روی زمین برای بنده های خدا ...

اشک شوقی که نشون میده اگر یه بنده خدا می تونه اینقدر بخشنده و روزی رسان خلق باشه ... دیگه دستگاه روزی رسانی خدا چیه و ما چقدر ازش غافلیم ...

چیک ...

انشاءالله اگر روزی کم ترین علم و مال و مقامی توی دنیا داشته باشیم و داشته باشم، ذره ای نباشه جز در راه رضایت خداوند و شادی دل بنده های خدا ...


Blog Skin